تبليغات|طراحی سایتX
جنگل بلاگ
جنگل بلاگ
میروم شاید کمی حال شما بهتر شود
                             می گذارم با خیالت روزگارم سر شود
از چه میترسی برو دیوانگی های مرا
                             آنچنان فریاد کن تا گوش عالم کر شود
میروم،دیگر نمی خواهم برای هیچ کس
                             حالت غمگین چشمانم ملال آور شود
 ماندنم بیهوده است ،امکان ندارد هیچوقت 
                             این مِنِ دیرین من یک آدم دیگر شود

(شاعر:خودم)

ارسال در تاريخ چهارشنبه 27 ارديبهشت 1391 توسط حامد
 درین همسایه مرغی هست ، گویا مرغ حق نامش
 نمی دانم 
 و شاید جغد، شاید مرغ کوکوخوان 
 درین همسایه ، نامش هر چه ، مرغی هست 
 که شب را ، همچنان ویرانه ها را ، دوست می دارد 
 و تنها می نشیند در سکوت و وحشت ِ ویرانه ها تا صبح 
 و حق حق می زند ، کوکو سرایان ناله می بارد
 و من آواز ِ این غمگین ِ دردآلود
 نشد هرگز که یک شب بشنوم ، بی اعتنا مانم 
 و حزن انگیز اوهامی ، دلم در پنجه نفشارد
 درین همسایه مرغی هست خون آلوده اش آواز
 کنار پنجره دیشب
 نشستم گوش دادم مدتی آواز ِ او را ، باز 
 نشستم ماجرا پرسان 
 چراگویان ، ولی آرام 
 همَش همدرد ، هم ترسان :
 - " چرا آواز ِ تو چون ضجه ای خونین و هول آمیز ؟
 چه می جویی ؟ چه می گویی ؟
 چرا این قدر دردآلود و حزن انگیز ؟
 چرا ؟ آخر چرا ؟..."
 بسیار پرسیدم
 و اندهناک ترسیدم 
 و او - با گریه شاید - گفت : 
 - " شب و ویرانه ، آری این و این آری 
 من این ویرانه ها را دوست می دارم 
 و شب را دوست می دارم 
 و این هو هو و حق حق را 
 همین ، آری همین ، من دوست می دارم 
 شب مطلق ، شب و ویرانه ی مطلق
 و شاید هر چه مطلق را "
 نشستم مدتی ترسان و از او ماجراپرسان 
 و او - با ضجه شاید - گفت : 
 - " نمی دانم چرا شب ، یا جرا ویرانه ام لانه 
 ولی دانم که شب میراث ِ خورشید است 
 و میراث ِ خداوند است ویرانه
 نمی دانم چرا ، من مرغم و آواز من این است 
 جهانم این و جانم این 
 نهانم این و پیدا و نشانم این 
 و شاید راز من این است "
 درین همسایه مرغی هست....  

مهدی اخوان ثالث
ارسال در تاريخ يكشنبه 24 ارديبهشت 1391 توسط حامد


از وبلاگ جدید ما دیدن فرمایید


از اینجا وارد شوید 
ارسال در تاريخ شنبه 29 بهمن 1390 توسط حامد
با سلام خدمت شما دوست و بازدید کننده ی عزیزم
با عرض معذرت برای شناخته شدن و معرفی بهتر وبلگ جدید مجبور بودم از کد انتفال به آدرس جدید استفاده کنم و الان دیگه به نظرم کافیه
این وبلاگ همزمان با بلاگفا آپلود میشه
خیلی از توجه شما دوستان ممنون و متشکرم 
ارسال در تاريخ سه شنبه 18 بهمن 1390 توسط حامد
با سلام
دوستان عزیزم این وبلاگ به آدرس http:\\www.jangalblog.blogfa.com  منتقل شده
در حال حاضر داریم تمامی مطالب رو منتقل میکنیم و ب امید خدا در آینده ی نزدیک کلا به این آدرس نقل مکان میکنیم
با تشکر
مارو فراموش نکنین
ارسال در تاريخ سه شنبه 4 بهمن 1390 توسط حامد



پسرک جلوی خانومی را میگیرد و با التماس میگوید :
خانم ! تو رو خدا یه شاخه گل بخری...د زن در حالی که گل را از دستش میگرفت
نگاه پسرك را روي كفش هايش حس كرد چه كفش هاي قشنگي داريد !
زن لبخندي زد و گفت:برادرم برايم خريده است دوست داشتي جاي من بودي؟؟
پسرك بي هيچ درنگي محكم گفت : نه ولي دوست داشتم جاي برادرت بودم !

... ... تا من هم براي خواهرم كفش مي خريدم





ارسال در تاريخ دوشنبه 3 بهمن 1390 توسط حامد



احتیاط کنید


خاکی بودن خطر آسفالت شدن را هم دارد

ارسال در تاريخ شنبه 1 بهمن 1390 توسط حامد
مرا در بند نکن
چون سالهاست که این سوال ذهنم را درگیر میکند که به راستی زندان کدام طرف میله هاست؟
من ازادم
زیبایی ماندم در ازاد بودنم است
و گرنه همه در بند مجبور به ماندنند
من روحی سرکش و بی نهایت طلب دارم
من زنم
با تمام عاطفه های یک مادر
با تمام خستگی های یک معشوق
با تمام ازردگی های یک دختر بچه
با تمام شیطنت های کودکی
من در خواسته شدن ها به خواستن تو دل بستم
و در میان تمام داشتنی ها تورا دارم
من را به خاطر زن بودنم
مهربانیم
زیباییم
تنم
احساسم
سرزنش نکن
بی ریاییم را زیر سوال غیرتت نبر
نگاهم را با هیچ نگاهی اشتباه نگیر
صداقتم را قبول کن
من فقط زنم همین
رفتارهایم را ببین
من را نادیده نگیر
من زنم
من جزو امال شخصی کسی نیستم
من زنم
من سند ندارم که به نام کسی بخورم
من روح دارم تا احساس کنم
جسم دارم تا درد بکشم
و اشک تا بریزم چه برای شادی چه برای غم
من قصد ازار دادن هیچ جانداری را ندارم
من مادر به دنیا امدم
من را با همه ی احساساتم بخواه
ارسال در تاريخ جمعه 30 دي 1390 توسط باران

آهای رهگذر 

راه نا کجا آباد از کدام طرف است؟

کدام مسیر به پشت کوه قاف میرسد؟

درخت نارنج ترنج در کدامین افق است؟

آری عازم آنجام یا هر کجا که تو گویی

جایی که کسی نگوید اورا میازارم

جایی که خورشید تنم را سرد نکند و آتش فقط به دلم نیفتد

جایی که کسی دلم را زیر پا میندازد و گاه گاه چون کودکان دبستانی به که قوطی های خالی را لگد میکنند به دیوار روبرویش مکوبد

جایی که نگویند دیگر ارزش نداری

آری مسافرم

جرائت مرگ را نداشتم بقچه ای به سر چوب دستی ام گره زدم و به راه افتادم

درب منزلی را نگاه کردم و اشک از گوشه ی چشمانم غلطید

چون نخواستم اشکم را ببینند این مسیر را دوان دوان آمدم

حال بگو میشناسی ناکجا آباد را؟

های ای رهگذر چرا میروی؟

های مگر چه هیزم تری به این روستاییان فروختم که همگان مرا ترک کردند؟

های ای رهگذر !

با توام!

آری این سرنوشتم است

روحم در این سرمای زمستان یخ زده و قلبم زیر پا پامال شده

خدایا چرا من شانه ای برای گریستن ندارم

خدایا شب اول قبرم تو بیا که به نکیر و منکر جواب پس نمیدهم

تا خودت جواب پرسشهایم را ندهی به خداوندی خودت به تو هم جوابی نمی دهم

 

 

برچسب ها :خودم,

ارسال در تاريخ جمعه 30 دي 1390 توسط حامد
نلسون ماندلا:نلسون اون وسط گیر کرده !

هشتگرد : ۵

قرتی : نوعی چای که با قر و حرکات موزون سرو میشود !

وایمکس : درنگ چرا ؟!

البرز: عربها به « پرز » گویند !

چرا عاقل کند کاری‌ :‌ یک ضرب المثل شیرازی !

شیردان : آنکه شیر خوب را از بد تمیز می دهد !

هردمبیل : جایی که در آن بابت هر چیزی قبض صادر میشود !

مختلف : مرگ مغزی !

توله سگ : حاصل تقسیم مساحت سگ بر عرض آن !

یک کلاغ چهل کلاغ : نبردی ناجوانمردانه بین کلاغ‌ ها !

غیرتی : هر نوع نوشیدنی به جز چای !

پنهانی : قلمی که جای جوهر با عسل مینویسد !

اسلواکی : نرم و خرامان گام برداشتن !

نیکوتین : نوجوانی خوش سیرت !

تهرانی : تیکه های هلوی باقیمانده ته آبمیوه !

قمقمه : پَ ن پَ قم هالیووده !

زنبوردار : کسی که همسر بلوند دارد !

کاشمری : در آرزوی ازدواج !

ژنتیک : ژنی که عامل اصلی تیک زدن در انسان می باشد !

خورشت بامیه : مسئولیت پختن خورشت بر عهده من است !

خراب : نوعی نوشیدنی حاوی تکه های کوچک خر !

مورچه خوار : خواهر مورچه . فحشی که موریانه ها به هم می دهند !

خلوص : خروس خونه ی علی دایی اینا !

کلیمانجارو : علی دایی خطاب به کریم باقری : کریم اونجارو نگا !

کورتاژ: پودر لباسشویی مخصوص نابینایان !

شهاب حسینی: شهابی که شبهای محرم در آسمان دیده میشود!

فیلسوف:( فیل گرفتگی) معمولا زمانی اتفاق میفتد که فیلی بین شما و خورشید قرار گیرد



برگرفته از ایمیل بهنام(از بچه های دانشگاه)

ارسال در تاريخ جمعه 30 دي 1390 توسط حامد

ارسال در تاريخ پنجشنبه 29 دي 1390 توسط حامد
با احترام
از تمامی شما علاقه مندان به هنر تاتر دعوت میشود برای تماشای نمایش "دو اپیزود برای گریستن" به کارگردانی لیلا مسن آبادی که در تالار حوزه ی هنری تهران (تقاطع خیابان حافظ و سمیه) روز پنجشنبه مورخ 29/دی /1390 ساعت 10 صبح به روی صحنه میرود حضور به هم برسانید
تشریف فرمایی شما عزیزان باعث افتخار ماست
ضمنا این تاتر به دلیل نمایش در جشنواره شمسه به صورت رایگان روی صحنه میرود
ارسال در تاريخ چهارشنبه 28 دي 1390 توسط حامد

ای فلانی دو سه خطی بنویس

ساده تر ، رنگی تر

در پی قافیه و واژه نباش

سوژه ی امروزی بگذر از دلسوزی

لَلهِ هایی همه دلسوز تر از مادرشان

بی خیال از غم فردایی و از عاقبت و آخرشان

من هنوز معتقدم می شود عشق به آنان آموخت

می توان در به در واژه ی بازار نبود




مسعود فرد منش 
ارسال در تاريخ يكشنبه 25 دي 1390 توسط حامد
تمام میشوم
مثل تمام این دنیا
روزی شاید بدون این قرص ها...
بدون منگی بعد از بنزودیازپین
بدون ارامش مصنوعی فنوباربیتال
حتی بدون ارامش نفس های تو
 تمام میشوم
مثل تمام شدن صفحه ی گرامافون...
شاید حتی بدون هیچ موسیقی و اهنگی
و اینبار تنها تو این تمام شدن را میفهمی
تمام میشوم
مثل جوهر خوکار...
شاید حتی بدون هیچ اثری...
تمام میشوم
مثل اعتمادم به این دنیا
شاید حتی بی سر و صدا تر
مثل تمام تمام شدنی ها
قسم میخورم به
دوست داشتن
به عشق مترسک و کلاغ
فقط فرصت میخواهم
برای تمام شدن
برای رفتن
برای دل بریدن
برای جمع کردن کوله ای خاطره
 لطفا تا تمام شدنم
طاقت کن بودنم را
ارسال در تاريخ شنبه 24 دي 1390 توسط باران
سکوت واژه ی عجیبی بود
اما معنا دار شد
معنا دار برای من
معنا دار برای اتاق
معنا دار برای تک باغچه ی حیاط
حتی برای پرنده ی کوچک روی درخت
اشکهایم که تمام میشود در انتهای این بی هدفی صدای تیک تاک ساعت شلاق میشود
و من با هر ثانیه دور تر و دور تر میشوم از...
این روزها عکس که میگیرم تنهایی را بیشتر حس میکنم
عکسها خالی اند
از من
از تو
از عشق
از صدا از نفس.. از زندگی
کاش حداقل حرمت نیلوفرهارا نگه میداشتیم
چشمانم را میبندم به امید اینکه بار دیگر که باز میشوند یتیم نباشند از دیدنت
ارسال در تاريخ جمعه 23 دي 1390 توسط باران

[ آخرین صفحه ] [ صفحه 1 از 32 ] [ صفحه بعد ]

جاوا اسكریپت

*****